شعر زیبای گل و خار..


غنچه از خـــواب پــرید و گلی تازه به دنیـــا آمد
خار خنـــــــدید و بــــــه گل گفـــــــت : سلام
و جوابــی نشنید ...خار رنجــید ولی هیچ نگفت
ساعتـی چند گذشت.. گل چه زیبا شده بود ...
دســـــــــــــت بی رحمــــــی آمــــد نزدیک ...
گل ســــــــراسیمه ز وحـــــــشت افســرد ...
لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسیدخار با شبنمی از خـواب پرید
گل صمیمانه بــــــــــــه او گفــــــت : سلام ...
+ نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 9:32 توسط m_amiri
|
دلم گرم خداوندیست که بادستان من گندم برای یا کریم خانه می ریزد چه بخشنده خدای عاشقی دارم که می خواندمراباآنکه می داندگنهکارم!!!دلم گرم است و می دانم بدون لطف او تنهای تنهایم..خدارابرایت آرزو دارم... دوستان عزیز..سلام این وبلاگ روتقدیم می کنم به همه ی شما..شمایی که حسابداری رو دوست داری..نه نه..اصلا شمایی که وقت گذاشتی وداری این وب رو می بینی..امیدوارم باز هم سری به ما بزنی..ممنون میشم اگه نظرت روبگی ودرمدیریت وبلاگ کمکم کنی.mamirian_36@yahoo.com
+ندا ندا+